از كجاش بگم؟
- از اولش
باشه از اولش مي گم.
ديروز با آرش رفتيم دانشگاه،و هر خرابكاري كه بگي توي اون خرابشده انجام دادم،از مسئول آسانسور شدن،بگير تا سركشي به تمام كلاسهاي دانشگاه،البته يه جاهايي هم خودمو به عنوان ترم اولي جا زدم و كلي وقت گذرونديم،رفتم توي يكي از كلاس ها و آرش و رضا پشت در كلاس طوري مي خنديدند كه صداش تمام كريدور دانشكده جديدمون رو گرفته بود.
خلاصه رفتم برگه نظام وظيفه ام رو بعد از كلي پيچوندنم گرفتم، و بردم براي زدن مهر آخر ،كه طرف گفت برو نيم ساعت ديگه بيا،گفتم چرا،گفت مي خوام تهشو در بيارم،تازه يه دانشجوي ديگه هم اومد براي گرفتن يه برگه ،الكي بهش گفت برو اتاق بغل،بعد به من گفت بزار اينم يه يك ساعتي اينجا بچرخونمش،خلاصه خيلي كارمنداي عقده اي داره.
آخرشو نگفتم كه با ماشين رضا(دوست آرش)،كه اولين بار بود مي ديدمش،و با كلي تعقيب و گريز اومديم تا خونه و شايد اگر اول صبح صدقه رو نينداخته بودم الان گوشه بيمارستان بودم،خداوكيلي خيلي بد ميرفت و يه جورايي بايد بگم ديوانه كننده مي رفت،فكرشو بكنيد آيينه به آيينه به ميتسوبيشي و پرايده زد،(اينو گفتم ياد گذشته رو زنده كنم).
بعد اومدم خونه و ساعت 5 با ايرانسلم رفتم توي اينترنت و جواب دانشگاه پيام نور رو زده بودند،تمام انتخابام رو قبول شده بودم،اين خيلي تعجب آور بود،واقعاً باورم نميشه،درسته دانشگاه پيام نور مي گن كشكيه ،ولي خداييش انتخاباي من همه ناحيه يك بود،و اما بد اينكه و خيلي بدتر اينكه مهرداد هيچ جا قبول نشد،و من كه ديشب رفتم خونه آرش اينا فوتبال رو ببينم،براش ديدم و خبرش رو ازم گرفت و خيلي ناراحت شد،به خدا منم خيلي ناراحت شدم،اصلاً ديشب حالمو يكم گرفت.
اما بعدش رو نگفتم كه استقلال دو بر يك راه آهن رو برد و خودشو آماده كرد،براي دربي سرخابي،واي خدا چه حالي ميده جمعه استقلال،پرسپوليس رو ببره و پوز افشين قطبي رو به خاك بماله.
امير قلعه نوعيه سرور هرچي لنگيه
الان اذان رو گفت و من سريع بايد برم براي افطار.
اما امروز رو نگفتم ،كه به يكي از دانشگاه هاي پيام نور اطراف سر زدم و خيلي راضي كننده بود،دانشگاهي كه تقريباً هيچي كم نداشت و من رو كه تا ديروز بعد از خبر قبوليم چندان خوشحال نبودم رو واقعاً به وجد آورد و اميدوارم كرد.
البته تا روز سيزدهم بايد خوب تحقيقاتم رو انجام بدم و بهترين گزينه رو انتخاب كنم،كاري كه تقريباً يكم سخته.
تازه امروز رفتم پسرخاله سربازم رو كه در دانشگاه آرش اينا بود ديدم،و آرش خذف و اضافه اش را انجام داد،واقعاً ديگه با موبايل و موي بلند و آستين كوتاه سربازي كردن نوبره .
خدايا ازت ممنونم واسه همه نعمت هايت،خدا منه گنه كار رو ببخش،خدايا چطوري ازت تشكر كنم،خدايا يه لحظه هم منو به خودم وا نزار،خدايا ممنونم از همه بزرگواريهات،از تمام ائمه هم كه در مستجاب شدن دعاهايم كمكم كردند،ممنونم،كاش يه روزي رو خدا بهم بده كه درست تمامشون رو درك كنم،يا اما رضا به نمايندگي از همه معصومين تشكر مي كنم.