چه خبري به من رسيد،انگار بند دلم پاره شد،شايد فكر مي كردم كه چنين انسانهايي نبايد مي رفتند.
بدون اختيار چشمانم اشك آلود شد،با اينكه حتي يك درصد ايشان را درك نكردم.
ارتحال عالم رباني حضرت آيت الله العظمي محمد تقي بهجت را به تمام مسلمين جهان ،مخصوصا شيفتگان ايشان تسليت عرض مي نمايم.
زندگينامه آيتالله العظمي محمدتقي بهجت فومني(ره)
گفتگو با آيتالله مصباح يزدي درباره زندگى آيتالله العظمي بهجت
شايد اينجا شروعي بشود براي شناخت هر چه بهتر ايشان
حالا 21 سالته،با كلي ياد و خاطره،كه همش به تو ثابت مي كنه كه ساده بودي،همش به تو ثابت مي كنه كه ثابت نبودي،همش به تو ثابت مي كنه كه مهره سرباز واسه شطرنج بازا بودي و همه اينا به تو مي فهمونه كه الان هركي جاي تو بود،واسه خودش حداقل يه ماشين خريده بودو بوي عطرش كليا رو مست كرده بود و كلياي ديگه واسه رفاقت باهاش سر و دست مي شكوندند.
تهشو بگم،عقبي،در حالي كه روزي جلوترين بودي.
وضومو گرفتم،برم نماز بخونمو قرآن.
يه روزه ديگه هم نزديكتر شدم به ميانترما و پايانترمهام،ولي هيچي نشد.
امروز از صبح شروع كردم براي بار چندم،كتاب "چه كسي پنير منو جا به جا كرد" رو خوندم،كتاب 70 تا 80 صفحه اي كه يه ضرب تمامش كردم.
نكاتشو بگم،باشه مي گم:
اگر تغيير نكني،از بين مي روي.
اگر نمي ترسيدي،چه مي كردي.
پنير را بو كنيد تا از زمان كهنه شدن آن آگاه شويد.
هرچه سريع تر پنير كهنه را رها كني،زودتر پنير جديد را پيدا خواهي كرد.
توجه به موقع به تغييرات كوچك،به تو كمك مي كند كه خود را براي تغييرات بزرگتري كه در راه است آماده كني.
تغييرات رخ مي دهد،خواه بخواهي يا نخواهي.
خب من برم ديگه،اصلا از وضع درسيم راضي نيستم،افكارم رو بايد يكم تغيير بدم،قرآن خوندن هميشه به من كمك كرده،من توي سه روز گذشته اصلا آدم خوبي نبودم،من امروز خط ايرانسلم رو برداشتم و مي خوام يه مدت از آشناهام دور باشم.
ولي ديگه نمي خوام مثل قبل بترسم،شوخي نكنم،اين در حاليه كه رقص رو كامل گذاشتم كنار و اصلا قصد ندارم رفتارم رو با خانوادم و بقيه اصلاح كنم،تازه فهميدم كه بايد اينجور زندگي كرد تا حسابت كنن،بايد اينجور لباس پوشيد تا قبولت داشته باشن و البته فكر نكني از پوشيدن و انجام چنين رفتارهايي در عذابما،نه برعكس من عمرم فكر مي كردم،اينجوريم و همه هم باهامن،ولي تازه فهميدم،اينجوري نبودم و كلي هم حسابم نمي كردن،تازه شدم قلعه شطرنجشون و واسه مات كردن ،بايد سربازاي بدبخت رو برسونم آخرو وزيرو به اسم خودم بيارم تو.
پس به اميد،حالا چه اميدي رو نمي دونم،ولي به اميد بهتر از اينها،ما ناشكر نيستيم،ولي بايد با پنير حركت كنيم و لذت ببريم،هادي خونه رو پس فردا تخليه مي كنه و نمي ره توي اون خونه اي كه خريديم بشينه،واسه همين شايد بياد پيشه خودمون.
باي.
امروز يا همون ديروز(از بس نصفه شب نوشتم،هي امروز ديروز مي كنم)،امتحان تربيت بدني داشتم.
تست اول روپايي بود،تو كمتر از يك دقيقه 60تا زدم ولي هنوزم باورم نمي شه،تست دوم شوت به ديوار بود،تو 30ثانيه،29 تا زدم و ركورددار شدم،تست سوم هم دريبل بود،در15/3 ثانيه رفتم،اينم ركورددار شدم،تست چهارم،دو سرعت بود،توي اين، نفر دوم شدم،چون خسته هم شده بودم.
حالا با اين اوصاف مي تونم اميدوار باشم كه 20 بيارم.
خيلي حالم يه جوريه،نمي دونم به خاطر صبح كه نايينيه خرابم كرد،ناراحتم يا به خاطر بعدازظهر تو اتوبوس كلي حال كرديم خوشحالم.
واقعا الان حتي نمي دونم گرسنه هستم يا نه،تازه هم شام خوردما،مي تونه حالم هم به خاطر سرما خوردگي باشه،شايد.
واي واي آقا آقا عقبيها،مي افتي ها،من همش يا اولشو خراب مي كنم و يا آخرشو،نكته جالبش اينه كه حتما يه جاييشو خراب مي كنم و نكته بعد اينه كه اون جاهاييرو كه خراب نمي كنم،فوق العاده و دور از باور عمل مي كنم.
حالا به نظر شما من آدم عادي هستم.
جالبه ،غريبه كه تو جمعمون نيس،چند وقته هي دوست دارم ،بگن آقا اين با بقيه فرق داره،اين آقاي لحظه نويس اصلا يه طور ديگه است،انگار از يه كره ديگه اومده،همه چيزش تكه،همه چيزش منحصر به فرده،خيلي باهاله،حالا كه كسي نيس ،اصلا ديوانه كننده اس اين لحظه نويس.
راستي تو كف موندم ببينم تكليف استقلال و امير قلعه نوعي و جذب بازيكناش چي ميشه.
ميگما،هيچي،هي دوست دارم تايپ كنم،
مي خوام دستم رو الان از روي كيبورد بردارم
چه خبر از روزايي كه گذشت؟
-اي بد نبود،خلاصه گذشت.
چه كارايي كردي؟
احترام نگذاشتن به داماد و خانواده،يكم معادلات آرش باهام كار كرد،و مهمتر از همه امروز ارايه دادم و خيال خودمو راحت كردم.
بزار يكم از امروز(ديروز) بگم كه كلي،ديروزش خودمو آماده كردم كه جلوي آقايون و خانم ها ضايع نشوم،و رفتم سر كلاس،اولش خانم مظلومي ارايه داد،منم بعد از اون شروع كردم،اولش صدام مي لرزيد،ولي زود جمعش كردم،يكم قدم ميزدم و كمي مي ايستادم و بعضا به پاور پوينتم اشاره مي كردم،حدود 20 دقيقه شد كه براشون صحبت كردم و با سوالم،فهميدم كه درس رو گوش مي دادند.
خلاصه تمام شد و براتي سوالي كه بهش گفته بودمو،با تاخير البته ازم پرسيد و منم جواب دادم و با تشويق حاضرين نشستم.
خدارو شكر به خير گذشت،يه ارايه ديگه هم دارم كه اونو اصلا وارد نيستم،بازم اين در مورد وبلاگ بود و من تجربه شو داشتم.
جالب اينجاست كه براتي ،سوتي هامو يادداشت كرده بود،بعد بهم گفت،از جمله "اغراق" به جاي "اغرار" و كلي خنديدم.
و در آخر هم وبلاگي كه براي دانشجوهای کامپیوتر ساختم رو معرفي كردم و چندتا از خانمها برا همكاري بهم پيشنهاد دادند.
براتي و پيرمرادي،كمي حسادت به خاطر ارايه خوب،ايوب كمي تعجب به خاطر استرس قبلش و نصر كه كلي حال كرده بود و مي گفت خيلي از ريلكسيت خوشم اومد.(نظر نصر خيلي واسم مهمه)
خب آقا لحظه باشي انگار خيالت يكم راحتتره،مشكلت با خانوادت حل شد؟
-نه،هنوز قهرم و دلم نمي خواد ديگه باهاشون صحبت كنم،هنوز اكثر وقتم رو در اتاقم مي گذرونم و اينكه اتاقم رو خوشكل چيدم،خودش باعث اين موندگاري هم شده.
قبول داري خيلي داري فاصله دار از كاردانيت عمل مي كني؟
-نه اونقدارا،من همون آدم قبلم،قطعا نمي تونم 90% تغيير كنم،ولي قطعا چون قبلا چنين شرايطي رو درش بودم،حالا با تجربه تر و با ديد متفاوت عمل مي كنم،در مورد خانواده ام بايد بگم ،خيلي وقت بود كه چنين دعوايي باهاشون نكرده بودم و حالا مني كه آدم قبلي نيستم و بزرگتر از قبل شدم ،ديگه نمي تونستم چنين وضعي رو قبول كنم،
و مهمتر از همه آدمي شدم ،كه حاضره بدبختي و گشنگي بكشه اما زير منت كسي مثل داماد و غيره نره و ديگه خيلي زود،دور آدمايي كه بهم بي توجه اي مي كنند روخط مي كشم و درصدد جبران و شكستشون بر ميام.
از درسات بگو؟
-تعريفي نيست،متاسفانه درساي اين ترمم حجم فوق العاده بالايي داره و اگر براي مثال تمام نوزده واحدم رو پاس كنم،شايد گرفتن كارشناسي كار سختي نباشه.
از خودت بگو؟
-امروز رفتيم با نصر و براتي خونه ايوب اينا ناهار خورديم و كمي از فيلم زنها فرشته اند رو ديديم و خيلي زودتر به طرف دانشگاه راه افتاديم.
جمعه اين هفته هم امتحان تربيت بدني دارم و اميدوارم كه اولين بيستم رو در اين دانشگاه بگيرم،هفته اول و دوم ماه بعد هم ميانترمهاي معادلات و گسسته ام است و اونا سخت برنامم رو بهم ريخته.
همينطور فكر BPM و ساخت تيزر با فلشي كه هنوز هيچي بلد نيستم،شديدا كار رو برام سخت كرده.
از اس استون چه خبر؟
-استقلال روزاي بدي رو گذروند و كساني بودند كه مي خواستند با قهرمان نشدن استقلال،اون رو بيشتر به حاشيه ببرند،كه حالا با وجود قهرماني هم ،كمي از نقشه هاشون داره عملي ميشه.
امير قلعه نوعي استفا داد،و شايد بهتر شد، چون اون ديگه اشباع شده بود،البته خبرا رسيده كه قلعه نوعي همين روزا سپاهاني ميشه و قطعا سپاهان مقتدري رو مي بينيد.
واعظ هم كه مدير كارآمديه،كارت تمام ليدر ها رو باطل كرده و مي خواد با اين كار فرهنگ رو به ورزشگاهها بياره،و همينطور مي خواد سقف قراردادهاي استقلال را روي 200ميليون نگه داره،پس بايد براي فصل بعد انتظار استقلالي رو بكشيم كه خيلي از بازيكنهاي قبليشو نداره،بازيكنهاي جديدش چندان خوب نيستند و مربي خارجي هم كه هر روز با حواشي متفاوت در صدد اخراجشند،كلا واعظ آشتياني براي يك تيم شهرستاني مناسبتره.
اما از صميم قلب اميدوارم،استقلالمون خراب نشه و سال ديگه براي آسيا بسته بشه.
راستي از تمام مردم عزيز مي خوام مايلي كهن ديوانه رو يه جور آرومش كنند،حرفاي بعضا درست اون هيچ كمكي به مردم و ورزش نمي كنه.
لحظه نويس من،حرف آخرتو بزن؟
-دوست دارم هرچه زودتر مواردي كه رو ي كاغذ آوردم و اكثرا درسي هستند رو خيلي زود و به سلامت اجرايي كنم و هنوز بحث يه همدم خوب برام مطرحه،گرچه ديدم، عوض شده،اشتهام زياد شده،و انتخاب برام فوق العاده سخت.
دوست داشتن رو دوست دارم چون باعث میشه دوستم داشته باشند.
اما از حق نمی گذرم که ابراهیم زاده یکی از مربیان با دانش و خیلی خوبیه که تجربه این موقعیت رو نداشته.
من تو خونه دعوام شده و چند روزيه باهاشون قهرم و اين تو بميري از اون تو بميريا نيستو و كوچكترين چيز من رو عصبي مي كنه،شايد برد استقلال اولين خنده واقعي رو بعد چند روز بر لبانم گذاشت،البته من بيشتر روز رو تو اتاقم هستم و مواقع ضروري ميرم پايين،دارم به سمتي ميرم كه توش نبودم ولي ديگه مي خوام تجربه كنم و البته من با رويكرد مثبت و منطقي دارم به اون سمت ميرم و فكر مي كنم اين دعوا با بقيه قبلياش فرق داشت،فقط توي اين خونه برا بابام دلم مي سوزه و اگر فكر اون نبود توي اين چند روز كارايي مي كردم كه تا حالا نكرده بودم،وضعيت بغرنجه.
ديشب خيلي خوشحال بودم و به همه زنگ زدم و دهنشون رو سرويس كردم،مجيد مطالبات و امين و عمو علي و علي و محمد(سهيلا)،ميلادي كه گوشيشو بر نيم داشتو من زنگ زدم مغازه و سوتي داد و منم حالشو گرفتم،اينا دوهفته پيش تو باغ اعصابم رو خورد كردند و با هر باخت استقلال اس ام اس هاشون رو روانم مي كردند،الانم اونقدر ناراحتن كه كاردشون بزني خونشون در نمياد.
مي خوام يه حال اساسي از بعضيا از جمله خواهرم و شوورش بگيرم،كه منتظر گذشت زمان و فرصتم.
درسا سخت شده و منم عقبم و خلاصه وضعيت بدجوري سگ شده،اما اگر برنامه ريزي كنم و دور رفقا رو خط بکشم،مي تونم تا يك ماه آينده خودم رو كامل مسلط كنم.
امير قلعه نوعيه سرور هرچي لنگيه
اتفاقات بدي در شرف وقوع در فوتبال ماست.
مي خوام و دارم كاراشو مي كنم كه يه لبتاپ خوب بخرم و ديگه هيچ وابستگي به اين خونه ندارم،و برا ترم بعد 100% خوابگاهيم.