عيد"
از كجا بگم،از عيدي كه گذشت و اونقدرا خوش نگذشت و از همه مهمتر درسامو زياد بهش نرسيدم.
ولي خب داماد گرفته بوديمو و توي عيد باهاشون اينطرف و اونطرف ميرفتيم.
دو روز قبل از، 13به در ،مامانم و مهدي رفتن كرج ،عروسي معصومه بود و خيلي هم بهشون خوش گذشته بود و من با ديدن فيلماش،واقعا كف كردم و گفتم كاشكي منم اومده بودم،علي كه ماشااله اون وسط به چشم برادري با همه فيض برد.
شب سيزده هم من حسابي حالم بد شد و جاي دشمنتون خالي اسهال و استفراغ پشت سر هم و صبحش بيمارستان و سرم و كلي آمپول و در نهايت از دست دادن 13به در.
دانشگاه"
دانشگاهم رفتم و بچه هاي گل رو ديدم و البته از اينكه خيلي عقب بودم نگران و ناراحت.
الان كلي از جلسات رو پاكنويس نكردم و بعد از اون قطعا بايد شروع به خوندن كنم ، كه محقق نشده.
استاد معادلات ديفرانسيل كه قربونش برم،شوخي شوخي مي خواد همه رو بندازه و سر كلاس خيلي مي خنده و در آخر هم ميگه بريد حذف كنيد،تاريخ ميانترم هاش رو انتخاب كرده و من كلافه كه حداقل رياضي گسسته رو مي فهمم ،ولي معادلات رو نه.
بعدش دست به دامن آرش شدم كه ديدم هيچي حاليش نيس.
پروژه گرافيك هم غير درس خودش،ساخت انيميشن با فلش است كه من كتبش رو دارم و خوندن رو شروع نكردم.
پروژه درس شيوه و آز مهندسي هم كه كي حالشو داره.
استقلال"
از همه اونا مهمتر دوستاي من،عزيزاي من، كه اين استقلال كره خر،باباي ما رو در آورد،خواب و خوراك برامون نگذاشت،بيچارمون كرد،توي دو هفته،هم صدر نشيني در ليگ رو از دست داد و هم با باخت در جام باشگاههاي آسيا قعر نشين شد.
به خدا اشكم رو آورد دم مشكم،اونقدري كه حرص خوردم از دست اين اكبرپور آشغال و بقيه تيم كه به همه مي پريدم.
اين آقا اميرخان قلعه نوعي هم نشون داد مرد روزاي سخت نيست،و خيلي داره تا بزرگتر بشه،و بازيكن هاي استقلال هم نشون دادند كه چيزي به نام غيرت و هم دلي ندارند.
وقتي توي همون دو هفته ميايند،مي گن قلعه نوعي مربي تيم ملي است و روز قبل بازي استقلال در آسيا يكدفعه ،مايلي كهن رو انتخاب مي كنند،وقتي زرينچه بي پدر به قلعه نوعي تهمت تباني مي زنه،روز قبل بازي ،آقاي بهرام شفيعي(دشمن خوني قلعه نوعي)،توي برنامش دعواهارو بين اونا بيشتر مي كنه و زرينچه مي گه منتظر دادگاهم تا شواهدم رو نشون بدم،و همون جا آقاي تاج نايب رييس فدراسيون كه همه مي دونند كه با اون لهجه اصفهانيش ،قبلا هيات مديره تيم بوده و توي همين به هم ريختگي،در تمام سايتها و روزنامه ها و رسانه ها،اعلام ميكنه مي خواهم جلسه اي براي مبارزه با تباني برگزار كنم،و درست زماني كه استقلال به رده دوم ميره و كارشون عملي ميشه،زرينچه مياد توي كميته انضباطي جلوي 50تا دوربين ميگه ببخشيد و من بي تجربگي كردم،همون جاست كه همه به جاي قلعه نوعي،آدم بديه،ميگن آدم خوبيه و همه چيز تموم ميشه،به جز اينكه اونا توي اين مدت استقلالي كه يكسال قهرمان بود رو در هفته آخر آوردنش پايين،و حالا با يك سناريوي زيبا شاهد اين باشيد كه قلعه نوعي از استقلال كنار بره و با آوردن يك مربي خارجي،موج جديدي به راه بيفته.
آقايون خانم ها ،زمونه بدي شده.
ولش.
اتاق تكوني"
دو هفته پيش خانواده دامادمون اينارو،دعوت كرديم و بهترين پذيرايي رو به عمل آورديم،آخرشم با كلي رقص و فيلم و عكس به پايان رسيد منم قبلش باورتون نميشه ،سه روز دستم به اتاق بند بود،ديوارهارو تا 5 صبح كاملا تميز كردم،تمام پوسترهاي كامپيوتر رو كندم و پوسترهاي خيلي زيبايي كه خريده بودم رو باسليقه چسبوندم،تختم رو گذاشتم و تغيير دكوراسيون دادم،من حتي توي كمدها و توي كيسم رو تميز كردم،يعني كامل هرچي تو كيس بود آوردم بيرون و سشوار كشيدم.
خلاصه آرش مي گفت جون ميده واسه دوتايي خوابيدن.البته من يكيشم زوري ميام مي خوابم.
مهموني"
پريشب خونه داداش دامادمون دعوت بوديم ،بد نبود،من و محسن و فرزين بيشتر تو اتاق فرزين بوديم.
ديروزم به دعوت عمه از تمام تازه عروسها و خانواده هاشون،رفتيم باغ شوهر زهرا، خلاصه چندتا خانواده بوديم،حسابي بزن و برقص و بخور و بكش داشتيم.(بخور=غذا،بكش=قليون)،مهدي خالم هم زنگ زديم اومد،از چاقاله خورديم تا غيره.ماشين سواري هم حال داد،من توي اين جشن از زهرا خيلي خوشم اومد و با شوهرش خيلي قاطي شدم،حدوداً 5تا عروس داماد اونجا بودند.
خودم"
آدم بدي شدم و توي اين چند روزه خيلي گناه كردم.
تازگيها رها شدم،از وقتي كه مينا،جوجه فسقلي به مهدي جواب رد داده،به خودم گفتم ،بيا اين آدم پاك و خوب برسه به 30 سالگي ،اينطوري بشورنش،مگه دختر كيه،مگه مي خواد چيكار برامون بكنه،چرا همش ما بايد ناز بكشيم،چرا در حالت عادي، 30 % مغزمون مشغول دختره،منم اتاقم رو شيكش كردم،لباسهاي جور وا جور ديگه هم، با اين كه داشتم بازم خريدم،تمام چيزهايي كه من رو به اون وصل مي كرد و يادش مي انداخت،از جمله آيديش رو پاك كردم و از اين به بعد هم مثل مجلس ديروز،هر دختر خوب و خوشگلي مي بينم سعي كردم دلم نره،و دارم يكم فراموشي مي گيرم،كاش فراموشيم به اعلا برسه و ديگه به دختر با عشق نگاه نكنم.
من يه ماشين و يه لبتاپ خوب ميخوام،اميدوارم زودتر بهش برسم.
آف"
دلم مي خواست بهانهاي باشي براي فراموش کردن همه چيز... اما حالا دلم ميخواهد بهانهاي باشد براي فراموش کردن" تو" !...
دلم مي خواست بهانهاي باشي براي فراموش کردن همه چيز... اما حالا دلم ميخواهد بهانهاي باشد براي فراموش کردن" تو" !...
دلم مي خواست بهانهاي باشي براي فراموش کردن همه چيز... اما حالا دلم ميخواهد بهانهاي باشد براي فراموش کردن" تو" !...
ديروز ناهار و شام بهنام اينجا بود و قراره الانم برا ناهار بياد اينجا.
از عقد بگم كه توي خونه خواهر بهنام گرفتيم و منم كلي رقصيدم و كلي هم عكس گرفتيم،بهنام هم كه رقص بلد نبود،بالاخره توي راه آورديمشو ،يكم يادش داديم،داداشش ابراهيم و مسعود(پسر داييم)خيلي ضايع مي رقصيدند.
منم توي هفته قبل برا روز پنجشنبش كه عقد بود،رفتم يه شلوار دوختم،كفش و پيراهنم خريدم و البته كت خوشكل رضا رو گرفتم،چون هر چي گشتم كت خوشكل پيدا نكردم.
درسام خيلي روي هم تلنبار شده،يكي منو نصيحت كنه،كلي پروژه و كتاب گفتن كه بخرم و بخونم و بسازم،اما من هنوز نخريدم،واقعا دارم ديگه خيلي نگران ميشم.
راستي از كارم بگم،كه ديگه تمامش كردم و روز بيست و نهم آخرين روزي بود كه من رفتم سر كار و با همه خداحافظي كردم،و با دست و روبوسي و گرفتن اشانتيون ها ،با كمال ميل كارم رو ترك كردم،خيلي از اين بابت خوشحالم،چقدر حال ميده ،من ديگه دوست دارم فقط به درسم فكر كنم و به غير اون هيچ مشغله اي نداشته باشم.
الانم زنگ زدم آقاي شهيدي،و صداي گلش رو شنيدم،آقاي شهيدي شما خيلي از اعتقادات من رو شكل دادي،ازت ممنونم.
از تيم استقلال از من نپرسيد كه اعصابم خورد ميشه،واقعا اين عليزاده نفهم چطوري تا اينجا رسيده كه تونسته در تيم هاي استقلال و شانسپوليس بازي كنه،اين آقا از دو قدمي توپ رو زد بيرون،توي اين هفته مجيد كامكار و ارژندي منو كچلم كردن،آخه شانسپوليس ،رو حساب شانس با 3تا تيم آبگوشتي افتاده،فكر كرده حالا داره با الاتحاد عربستان با اون همه تماشاگر بازي مي كنه،من مطمئنم اگه استقلال از گروهش صعود كنه كارش راحتتر از شانسپوليسه.
راستي سال نو مبارك،امسال منو و بهنام و مامان و بابام و خواهرم در كنار هم سال رو نو كرديم،مهدي خونه خالم بود و هادي با زنش رفتن تهران خونه زنش.
شبكه تهران از بهرام رادان دعوت كرده بود،كه من داشتم با اشتياق اونو مي ديدم،وقتي از بهرام پرسيد آدم صادقي هستي،بهرام گفت،يه درس داشتيم كه استادش مي گفت،تمام بيزينسمن هاي موفق دنيا بارزترين خصوصيتشون ،صداقتشونه.
يه چيزي ،من روز عقد نشستم كلي آهنگ شاد و بندري گلچين كردم،پسرداييمم هرچي گفت بزار گروه اركسم رو بيارم،بهنام گفت نه،انشااله برا عروسي.
پس فردا هم عقد زهرا است.
من موقع سال تحويل تو دستم قرآن و جزوه ام دستم بود.
راستي نگفتم،من قبل عقد رفتم خونه آرش اينا تا اتو مو بكشه برام،واي كه چه فيلمي داشتيم،يكم اتو مي كشيد بعد ژل مي زدم و دوباره اتو كشيد و يكمم تافت زدمو و قرار بود چسب مو هم بزنم و خلاصه ،بعد از اينكه دهن موهامو سرويس كردم،مثل اين برق گرفته ها رفتم عروسي.
خب ديگه كاري ندارم.
فقط دستا بالا،خدايا توي سال جديد اتفاق هاي جديد و خوب بيفته،خداي من تمام جوانهاي دم بخت مثل داداشم ،سر و سامان بگيرند،خداي خوبم تمام دانشجوها توي درساشون موفق باشند و تو خودت توي راه حولمون بده،تا موتورمون روشن روشن بشه و ديگه تا اتمام كارها روشن بمونه،خدايا تمام مريضها رو شفا بده،خدايا تمام شاديها رو به خونه ما بيار و تمام غمها رو از خونه ما دور كن،خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار.
یه اس ام اس از فتحی و پیمان گل
سال نو را پیشاپیش، پس و پیش ، پیشو پس، از راست به چپ ،و از چپ به راست تبریک عرض، طول و ارتفاع آن را حساب کنید.
یه آف
دخترها مثل سيب هاي روي درخت هستند. بهترين هايشان در بالاترين نقطه درخت قرار دارند. پسرها نمي خواهند به بهترين ها برسند چون مي ترسند سقوط کنند و زخمي بشوند، بنابراين به سيب هاي پوسيده روي زمين که خوب نيستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا مي کنند. سيب هاي بالاي درخت فکر مي کنند مشکل ازآنهاست درحالي که آنها فوق العاده اند. آنها فقط بايد منتظر آمدن پسري بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بيايد