من بايد بعد از نوشتن اين مطلب،برم يه قولي رو تو دفترچه يادداشتم ثبت كنم،وگرنه نابود مي شوم.
اين هفته ،هفته خسته كننده اي بود.
منظورم اينه كه خيلي كار كردم و خسته شدم.
امروز جوري بود كه قدوسي،خون به مغزش نمي رسيد.
فردا بايد برم دانشگاه.
مي دوني چيه،من خيلي از خودم دور شدم،ولي احساس مي كنم هنوز خودمو گم نكردم،و اگه خوب فكر كنم،تصميم بگيرم و درست دور بزنم،مي تونم همه چيزو جبران كنم.
سلام مادربزرگ عزيز،الهم صل علي محمد و آل محمد،برسد به روحت عزيزم.ببخش كه كم سعادت شدم.
درس نمي خونم.
درس نخوندم.
امتحانام نزديك 40 روز ديگه شروع ميشه و شش تا كتاب دارم.
اگه سر كار نمي رفتم مي تونستم راحت بخونم،ولي اينجوري كه نه ظهرها ميشه درس خوند و نه شبها كه خسته ام.
جالب اينه كه بچه هاي اونجا كه پيام نوري بودند،بعد از ظهرها نمياند،و كار من دو برابر شده،اما خودم كه پايه خدمتيم كمه،فكر نمي كنم با اين كار موافقت كنند.
يه سيستم حساب و كتاب در اكسل برا خودم درست كردم،كه راحت حساب جيبو خرج و مخارجم رو داشته باشم.
اين يه قدو كاملاً مثبته،برنامم خيلي به برنامه ايه كه تو بروجرد داشتم شبيه.
امشب با هادي اينا فيلم "رفيق بد" رو ديديم.
پريشب بدجوري كنف شدم،بچه ها بار رو چيدند،من فاكتور رو چك كردم،و با وجود بي نظمي اجناس ،گفتم 69 عدده،وانتيه اومد همه رو ريخت بالا،بعد كه گفتم فاكتور رو امضا كن ،گفت من كه نشمردم،دوباره ريخت پايين و شمرد،ديديم 67 عدد است،واي اعصابم خورد شد،همه فكري اومد تو سرم،تا بعد از ربع ساعت فهميديم،دو تا از اجناس رو بايد از فروشگاه من تحويل مي دادم،خلاصه اونجا جلوي خيلي ها مخصوصاً راننده كنف شدم،و بدجوري اعصابم خورد شد،خيلي بد.
اين هفته رفتم فوتبال،و بازي بدي نبود،اما تيم خوب انتخاب نشده بود.
يكي از بچه پرروها داور بود،الكي گل گرفت،منم برا رو كم كني چند ثانيه مونده به آخر همه رو جا گذاشتم و شوت زدم و در برگشتش مجتبي زد تو گل و بد جوري حال داور رو گرفتم.
چند شب پيش با مهرداد و احمد رفتيم ،قهوه خونه.
ديشب رفتم خونه آرش اينا با خودش و سينا قليون كشيديم.
فردا بايد برم يه كتابامو بخرم.
امروز خيلي كار كردم ،ولي آدم خوبي نبودم،رابطم با آقا محسن الكي الكي داره بد ميشه.
خدا دوستت دارم.
كاشكي راهمو پيدا كنم.
ياد تابلوي بالاسر آقاي شهيدي تو كانون بخير:
به جاي نشستن و لعنت فرستادن در تاريكي،شمعي روشن كن.
آهنگ محسن چاووشي عزيز به نام "يه شاخه نيلوفر"
بدون تو سنگم
كنار تو ابرم
بيا تا گريه كنم
سر اومده صبرم
نه گريه مونده برام
نه خنده مونده برام
فقط يه كابوس كشنده مونده برام
كسي كه هستيشو به وعده هات داده
يه بار بپرس چرا به اين روز افتاده
همش تو اين فكرم
الان تو فكر چيه
كجاس چيكار مي كنه
الان كنار كيه
با قدوسي پنجشنبه هفته پيش رفتيم شاور ماء.بد نبود.
بعد به اميرسالار زنگ زديم.
اول با اس ام اس سر كارش گذاشتيم،اونم نسبتا سوتي داد.
حالا هم قرار شد اگه خدا بخواد هفته ديگه همه بچه ها رو جمع كنم،ببرمشون خونه آقاي شهيدي.
اگه خدا بخواد.
الانم مي خوام نماز امام زمان بخونم.
اگه نخونم مي افتم
انتخاب واحد كردم ،هفده واحد نسبتاً تئوري برداشتم،تا بعد از اينكه تكليف تطبيقم روشن شد،اون موقع برم درساي ديگمو بگيرم.
با مسئول كامپيوترش تقريباً بحثم شد،ولي امروز كه براي روز اول كلاسم رفته بودم،ازش عذرخواهي كردم.
جالب اينكه امروز كلاس ساعت ده رو با 45دقيقه تاخير رسيدم و فهميدم كه كلاس تشكيل نميشه.
من ظاهراً دو روز تو هفته كلاس دارم و مجبورم شنبه ها كامل سر كار نرم و فكر مي كنم زياد بهم ايراد نگيرند.
روح اله از آبادان اومد و چند روزي اينجا بود و برامون ماهواره آورد و نصب كرد و كاراشو كرد ،منم الان وقتي تو خونم پاش ميشينم و آهنگهاي تكراري ايرانموزيك رو گوش ميدم.
الان هادي اينا اينجا بودند و رفتند و منم يه نيم ساعتي رفتم خونه خالم اينا،بهشون يه هيتر برقي دادم،آخه سوفاژاشون خرابه و قراره فردا بيان درستش كنند.
خدايا من ممنونم ازت.
مي دانم تمامش قسمتمه و شايد يا حتما به نفعمه.
خدا جون بهم ياد بده چطوري رفتار كنم كه نه احساس كنند اٌسكلم و نه جوري كه از دستم ناراحت بشم.
منو با شرايطم وفق بده و تقديرم رو بهم بقبولون.
فردا يا امروزم كلاس دارم،زود بايد برم بخوابم،ممنونم از خداي خوبم.
به اميد روزي كه همه به اون چيزي ك مي خوان برسند.
بايد قبول كنيم كه اين شغل دلخواه من نيست،ولي در كنار درس فكر كنم معناي بهتري به خودش بگيره،و قابل تحمل بشه.
تو اين هفته به عباس فتحي زنگ زدم،محسن مهديان رو ديدم و اميدوارم كه روزي آقاي شهيدي رو هم ببنيم.
راستي ما هر روز نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا رو مي ريم مسجد و اين خيلي خوبه.
راستي استقلالم مساوي كرد و تقريباً با ناداوري بود،آخه يكي نيست بگه مرادي تو ديگه برو بازنشست شو عمو جون.
استقلال قهرمان نيم فصل نميشه،ولي در نيم فصل دوم بعد از يك يا دو بازي به صدرجدول مياد.
به اميد اون روز هيپ هيپ هوووووووراااا.
تو اين هفته هم با مجتبي اينا رفتم فوتبال و قراره هر هفته برم.
باي.باي تا وقتي كه وقت كنم.
امروز يا بهتر بگم ديروزف،روز آخر انتخاب واحد بود و من به خاطر اينكه پسوردم با شماره دانشجوييم را وارد مي كنم اما جواب نميده نتونستم انتخاب واحد كنم.
صبح آرشو فرستادم اونجا با يارو صحبت كرده و ديده توي كل دانشجوها دو نفر اين مشكل رو دارند،يكيشم منم،جالب اينكه طرف شماره موبايلمو گرفته تا وقتي حل شد زنگ بزنه،اما نزده هنوز،ولي گفته انتخاب واحد يك هفته تمديد ميشه.
يكي بگه اينو چيكار كنم.ديگه ه ه ه.
از كارم راضي نيستم،يعني يه روز هستم و يه روز نيستم ولي بيشتر نيستم،اما كو كار،دوماً به قول شاعر كه ميگه تا شاگردي نكني اوستا نميشي.
حالا داشتم فيلماي بروجردمو مي ديدم،مثل يه خواب بود،يه خوابي كه واقعاً نميشه هيچ جاشو تعريف كرد يا اصلاً اون وضعيت ما واقعاً منحصر به فرد بوده،واقعاً اونجا كارم زياد بود و من فهميدم كه چون خيلي مدت بود كار نكرده بودم يا بهتر بگم قيد چيزي مثل ساعت كاري و اينها نبودم،الان اينجا شرايط برام سخت مي گذره.
ولي مي دوني الان بدترين فحش به من چيه،اينه كه يكي بگه "حالا تو رفتي اين همه پول دادي و درس خوندي،چي شد"
انگار آهن ذوب شده رو توي بدنم مي كنن.
من دچار سردرگمي مزمن شدم.
باور كن اگه تا فردا طرف زنگ نزد،شنبه صبح مي رم دانشگاه رو ميريزم بهم،يعني يا اخراجم مي كنن يا برام انتخاب واحد ميكنن.
تازه به يه چيزي رسيدم كه اصلاً، حال كارو ندارم،يعني دوست دارم نرم سر كار فقط به عنوان يه دانشجو فعاليت كنم.
اخلاقم توي اين دوهفته خيلي بد شده،پرخاشگر شدم در حد تيم ملي جمهوري اسلامي ايران.
برا بابام يه موبينگ خريدم.
قبض موبايلم رو بعد از يكسال و نيم دادم،و وصلش كردم.
مامانم يه خونه معامله كرد و معامله قبلي رو فسخ كرد.
يه تلويزيون و زيرتلويزيوني جديد خريديم.
كارهاي كه تو عمرم نكرده بودمو توي اين دوهفته انجام دادم.
دانشگاهم اتفاقي كه در هر ميليونتا رخ ميداده رو سر ما در آورده.
خلاصه حال ندارم سفره دلمو وا كنم،مي خوام برم بخوابم.
كامپيوترم بعد از چند هفته بالخره درستش كردم و به موفقيت بزرگي دست يافتم،البته راهنمايي هاي علي ابراهيمي خيلي واسم ارزشمند بود.
راستي ديروز پرسپوليس سوراخ شد و غلامحسين پيرواني صورت افشين پيرواني رو به خاك ماليد.
امروزم اس اس بازي داره و اميدوارم ببره،اگه نبردم طوري نيست،چون تيم سرحاله ،زيبا بازي مي كنه و مهمتر برنامه داره.
راستی آهنگای محسن یاحقی رو تازه از کامپیوتر آرش گوش دادم و خیلی خوشم اومد.