راستي از روز پدر نگفتم،برا بابام يه پيراهن خريدم،داداشو زن داداشم يه پيراهن،خواهرم يه صندل،اون داداشم يه شلوار مجلسي،و مادرم يه شاخه بوس.
واقعاً لازمش بود ،چون متوجه شد كه به فكرش هستيم.
كاش كارورزي و پروژم رو تا آخر مرداد ارايه بدم،
كاش مدركم رو تا آخر تابستون بگيرم
كاش دانشگاه دولتي و اگه نشد ،پيام نور مركز اصفهان قبول بشم،كاش بچه ها تا آخرش ازم راضي باشند، و و و كاشكي من الان تو اعتكاف بودم،تاحالا نرفتم،شايد بگم به خاطر كلاسم نشد ولي اصلش اينه كه نطلبيدم.
شعر رضا عطاران تيتراژ ابتدايي 3 در 4
من نمي گم دنيا رو مي خوام
امروزو دارم فردارو مي خوام
من نمي گم هرچي هست مال ماستو
حساب كتاب ما از دنيا جداستو
من فقط مي گم اين حق من نيست
حق من رفتنو گم شدن نيست
حق من زندگيه بي ملاله
يه سقفو يه لقمه نون حلاله.
خيلي دوست دارم آقاي شهيدي رو ببينم.
لحظه نويس:نمراتم تا به حال خوب بوده اما هنوز نمره درس گرافيك،كه خيلي هم ازش مي ترسم زده نشده است.
راستي نگفتم من پنجشنبه گذشته با رضا شهباز به دانشگاه رفتم براي واريز پول تا حسابم را براي انتخاب واحد تابستان باز كنند،ولي دانشگاه داشت كنكور برگزار مي كرد و مسئولين مربوطه نبودند،براي همين حراست گفت فيش ها را به من بدهيد،تا من به آنها بدهم،اما من كه جمعه خانه خالم براي جشن تولد پيمان رفته بودم ،متوجه شدم كه حسابم بسته است،خلاصه شنبه صبح با علي و مامانش به دانشگاه رفتيم،فهميدم كه فيشم گمشده ،بعد از كلي دوندگي حسابم را باز كردند،اين در حالي بود كه فقط نيم ساعت ديگه به انتخاب واحدم مونده بود،علي من رو به يه كافي نت در شهر دانشگاه رساند و خلاصه انتخاب واحد كردم،اما هنوز فيشم گمشده و بايد هفته ديگه پيگيري كنم.
شنبه شب مسئول كانوني كه تمام عقايدم از اونجا شكل گرفته بود ،به من زنگ زد و از من خاست تا كلاس آموزش ويندوز رو بپذيرم،من هم كه در رودربايسي قرار گرفتم،مسئوليت رو قبول كردم،و الان حدود دو جلسه است كه مي روم و به دانش آموزاي دبستاني ويندوز ياد ميدم،تجربه اولم نيست ولي تجربه خاصي است،بچه ها خيلي چيزها رو از معلمانشون ياد مي گيرند،حتي بُعد شخصيتي آنها رو،براي همينه كه من با موهاي ساده و تيپ ساده به اونجا مي رم،و خيلي دقت مي كنم كه رفتاري كاملا منطقي با محيط داشته باشم.
يه چيز جالب اينكه ،جلسه اول خوب نشستم براشون به زبان ساده مباني كامپيوتر رو گفتم،بعد آخر كار يكيشون گفت:اجازه آقا ما بابامون رم كامپيوترمون كه 512 بود رو عوض كرده،حالا سرعت كامپيوترمون بالا رفته ،منم كه تا دو ثانيه كف كرده بودم،گفتم بله عزيزم پس رم براي سرعته سيستمه و نشستم خوب توضيح دادم،اما بچه ها خيلي بزرگتر از اون چيزي هستند كه نشون ميدند،اينو البته خيلي قبلتر بهش رسيده بودم.
از استقلال بگم كه بازيكن داره ميگيره و مطمئنم اگر رحمان رضايي و سياوش اكبرپور و يه دروازه بان بگيره و جباري و صادقي و طالبلو رو حفظ كنه،رئال هم از پسشون بر نمياد.
از ناحقي بگم،پس من ميگم و شما هم همه جا بگيد،بگيد كه آقاي هادي ساعي كه عضو شوراي شهر تهران است ،قرار بود براي رفتن به المپيك، 5 بازي با يوسف كرمي بازيكن خوش اخلاق و مدال آور ما انجام بده ،اما پس از دو بازي يكدفعه هادي ساعي از سوي رئيس فدراسيون انتخاب شد و يوسف كرمي رو كه سال ها براي رفتن به المپيك زحمت كشيده بود رو كنار گذاشتند،پس بدونيد هادي ساعي اگه مرد بود،كه قبلاً بود (ولي انگار با مسئولا تابيده) مي گفت 3 تا بازي ديگه رو انجام ميدم و بدون حق خوري ميام المپيك.
از مملكت بگم كه حقوق بابامو يه چيزاييشو كم كردندو گفتند بودجه نداريم،و تازه به ياري پروردگار قراره سوبسيت ها رو هم بردارند،كه پنيري كه همين الان 350 رفته روش و شده 1400 يكدفعه به 10000 تومان برسه و مثلا كتاب به صد هزار تومان برسه،البته قراره مابه تفاوتش رو بعداً به حسابمون بريزن،اينقدر نگيد كي و كجا ،بعداً يعني بعداً،اينقدرم نگيد چرا مملكت اينجوريه، هر كي نمي خواد حرررري بيرون،پاسپورت تقلبي هم در هر دكوني ميدن(با سوپسيت)
آهنگ ياس:
ميگن اينو كه بچه سالمه
تو دورش كن از هرچي ظالمه
گريه مي كني ميدونم كه شير بهونس
اشك تو واسه وروده به اين زمونس
تو نه ماه رو توي تاريكي سر مي كردي
بدوني كجايي همين الان بر مي گردي
هركي مياد واسه كمكت دست بگيره
فردا مي خواد چند برابرشو پس بگيره
گريه ها واست همه واسه رياست،دوستي كه
قبل گريه داشت پياز پوست مي كند.
خوبي گلم،چه خبر ،چي كار مي كني،ببخشيد يكم دير شد بيام بهت سر بزنم
مي دوني كه خيلي تو اين مدت سرم شلوغ بود،ببخش،تو خيلي بزرگي ،مي توني راحت ببخشي.
از كجام برات بگم از همش مي گم
از استقلال تهران مي گم كه قهرمان جام حذفي شد و خيلي حال داد،اون روز من آنقدر بالا و پايين پريدم كه تمام وجودم درد گرفت.
چقدر گفتم امير قلعه نوعيه سرور هرچي لنگيه
ولي كو گوش شنوا.
امتحانام ديروز تموم شد،وااااااااااااي اينقدر زور بهم اومد كه خدا ميدونه
روز بيست و هشتم برج قبل سه تا امتحان باهم داشتم،اون روز دمار از روزگارم در اومد،چقدر خسته شدم،يه جورايي اونقدر خستم كرد كه برا امتحاناي آخريم كم بيارم.
امتحانام بد نشد،تا حالا هم نمره هاش خوب بوده،ولي از امتحان آخريم يعني گرافيك خيلي مي ترسم،واي اگه بيفتم بايد يه ترم ديگه اضافه درس بخونم.
انتخاب واحد تابستونم از پانزدهم شروع ميشه،ديگه حااال ندارم ،با چه زبوني بگم بريدم.
كارآموزي و پروژه و محاسبات براي تابستون دارم،مي خوام محاسبات رو معرفي به استاد بگيرم،ولي مي گن اول بايد نمرات اون دو تا درس اعلام بشه تا بهت بديم.
مي ترسم پيام نور قبول بشم ،بعد گير همين محاسبات بشم نتونم برم.
اميد به خدا ببينيم چي ميشه.
ولي تابستونم خيلي سرم شلوغه
.خوندن براي دانشگاه پيام نور
..رفتن به كلاسهاي تابستون
...نوشتن پروژه
يعني بگو تابستون ندارم ديگه.
اگه گرافيكم بيفتم كه نور الا نور ميشه.
از دوستام بگم كه همشون پي خودشون رفتندو من اينجا دارم تايپ مي كنم.
مهرداد چند وقتي هست كه بايه دختر كاشاني خارج از دانشگاه دوست شده و سرش خيلي به اون گرمه،ميگه مي خوام باهاش ازدواج كنم،ولي دختره دختر خوبي نيست،چندتا دوست پسر داشته كه يكي يكي داره تلنگش در ميره و مهرداد هنوز هم در خريت خودش درجا ميزنه،و شايد اين برج پول موبايلش از 200 هزار تومان هم بالا بزنه.
من از خودم بگم كه سه سال در يكي از خرابترين دانشگاههاي ايران بودم و اين آخريا با دوستاي هشل هفت،ولي با هيچ دختري به معناي واقعي رفاقت يا دوستي ،همكلام نشدم.
ولش كن ،مي دوني برا چي ،چون الان كه دارم فارغ التحصيل ميشم ،مي فهمم كه شايد بهتر بود براي اينكه يكم جووني كنم و شايد يكم جلوي كسايي مثل آرش كم نيارم ،با چندتاشون كه خيلي هم دلشون مي خواست رفاقت مي كردم.
بچه ها مي گن يه روز ميري سربازي،ميفهمي چه اشتباهي كردي،يه روز سي سالت ميشه ،يه روز ميري سر كار اون موقع دستت مياد،حتي بعضياشون ميگن يه روزي زن ميگيري و اون موقع به اشتباهت پي مي بري،ولي من آدم معتقديم،آدميم كه ميگم خدا خودش يه روزي از جاييكه خودم نفهمم ميزاره تو كاسم،پس بهتره كمتر بهش فكر كنم.
سارا دوسته مهرداد خيلي خيلي خيلي بلبل زبونه ،مهرداد يه روز داشت باش حرف مي زد،بعد من اذيتش مي كردم،گوشي رو داد به من ،سارا گفت مهرداده منو اذيتش نكن،(حالا مي خواست كلاس بزاره)چنان باهاش كل كل كردم كه آخرش كم آورد،جوري كه از مهرداد آمار منو گرفته بود و گفته بود بايد ببينمش،و مهرداد چنان عصباني شده بود كه چرا گفتي مي خوام ببينمش.
ولي خوشم مياد كسايي كه ادعا مي كنن روابط عموميشون خيلي بالاست رو طوري بپيچونم كه ديگه كمتر به اين مسئله فكر كنن.
خيلي فيلم داره شبكه هاي مختلف مي زاره يا مي خواد بزاره،من فقط "مرگ تدريجي يه رويا" و "سه در چهار" رو دنبال مي كنم،فيلم مرگ تدريجي يه رويا خيلي عميق و سطحيه،جوري كه آدم اعصابش خورد ميشه.
از بازيكناي جديد استقلال بگم كه داره يكي يكي بهشون اضافه ميشه و انگار اميرخان امسال سه تا جام رو با هم مي خواد.ولي يكي نيست بگه آخه اين آرش برهاني كه هيچي حاليش نيستو برا چي مي خوايد نگه داريد.بريد به جا اين همه مهاجم خريدن يه مهاجم گل زن بخرين.
وبلاگم ديگه چيزي هست واست نگفته باشم.
يه شعر، باشه، بيا اينم آخر شعر مرگ تدريجي يه رويا:
بيا تا مه توي چشام بميره
بيا تا قصمون پايان نگيره
بزار يادم بياد خورشيد
منو كم از اين ترديد
تو باشي شب نيست
تو باشي آزادم.